تبليغاتX
حرف دل دختری عاشق....
شنبه بیست و دوم مهر 1385
بوسه

در دو چشمش گناه می خندید

بر رخش نور ماه می خندید

در گذر گاه آن لبان خموش

شعله ای بی پناه می خندید

شرمناک و پراز نیازی گنگ

با نگاهی که رنگ هستی داشت

در دو چشمش نگاهی کردم و گفت:

باید ازعشق حاصلی برداشت

سایه ای روی سایه ای خم شد

در نهانگاه رازپرور شب

نفسی روی گو نه ای لغزید

بوسه ای شعله زد میان دو لب

نوشته شده توسط آتنا در 15:0 | | لینک به این مطلب
یکشنبه بیست و ششم شهریور 1385
خواهم مرد

بي تو يك روز در اين فاصله ها خواهم مرد

 مثل يك بيت ته قافيـــــه ها خواهم مــــــــرد

 تـــــو كه رفتي همه ثانيه هـــا سايه شدنـــد

 سايه در سايه آن ثانيه ها خـــواهم مــــــرد

شعله هــا بي تو زبـــي رنگي دريــــا گفـتند

 موج در موج در اين خاطره ها خواهم مرد

گـــــم شدم در قـــدم دوري چشمان بهــــــار

 بي تو يك روز در اين فاصله ها خواهم مرد

نوشته شده توسط آتنا در 10:36 | | لینک به این مطلب
سه شنبه چهاردهم شهریور 1385
دیگه باوری ندارم

به نگاه مشک بارت

به دو چشم فتنه زارت

ز لبان دل شکارت

دیگه باوری ندارم

به نگاه رازهایت

به نگاه خنده هایت

به نگاه مهربانت

دیگه باوری ندارم

زلبان غنچه زارت

ز لبان عشق دارت

ز لبان بوسه دارت

دیگه باوری ندارم

ز دو چشم خون فشانت

ز دو چشم مهربانت

ز ستاره ی شبانت

دیگه باوری ندارم

.....

نوشته شده توسط آتنا در 17:56 | | لینک به این مطلب
دوشنبه ششم شهریور 1385
.....

داره دلم فنا میشه ازهمه کس جدا میشه

 ازهمه جا میخواد بره میخواد که بیصدا بشه

 گوشه به گوشه خط به خط.دنبال یه همسفره

گرچه میدونه نمییای خودم میرم از کنارت

هرجای دنیا که باشی میترسیدم ازرفتنت

اومد دوباره تنهایی سخته دیگه برگشتنت

 دوست داشتنهای لحظه ای برای قلبه من کمه

 ببخش عزیزم تو منو که رفتم از پیش همه 

رفتمو تنهات گذاشتم سپردمت به تقدیرم

اما بدون که تا ابد برای تو من می میرم

نوشته شده توسط آتنا در 9:51 | | لینک به این مطلب
پنجشنبه دوم شهریور 1385
خلوت کوچه......

نگاه من از صبح تا شب به کوچه هاست

دلم می پرسه از کوچه که رد پای عشق کجاست ؟

چشمام دیگه خسته شدن از لحظه های انتظار

تو کوچه فریاد میزنن میگن خدا عشقو بیار

شبا می شینیم من و دل کنار در منتظرت

کی میشه از راه برسی تا که بیام ببینمت؟

روزا من و کبوترا رو پشت بوم منتظریم

برای برگشتن تو ثانیه هارو می شماریم

غروب من و اشک چشام به یاد تو دریا میشیم

تا موقعه ای که تو بیای تو رویامون تنها میشیم

برگ درخت عشقمون زیر پاهام اشک می ریزه

تو گوشم فریاد می زنه بهار اومد عشق اومده؟

کاشکی می شد بگم بهش عشقی که رفته از پیشم

می بینمش یه بار دیگه حتی اگه مرده باشم

.......

نوشته شده توسط آتنا در 10:47 | | لینک به این مطلب
دوشنبه سی ام مرداد 1385
برو

برو برو برو از یاد من برو

برو برو برو از پیش من برو

برو برو برو من نمی خوام دیگه تورو

برو برو برو دوست ندارم دیگه تورو

برو برو برو قسم نمی خورم تورو

برو برو برو نفرین نمی کنم تورو

برو برو برو گریه نکن واسم برو

برو برو برو دلمو شکستی برو

 

 

دلت نسوزه برو   برو تنهام بذار برو

گفتی که سیر شدی از من

همون بهتر بذار برو

گفتی که عاشق نبودی همون بهتر عاشق نشدی

کاری کردی که دلم نمی خواد ببره اسم تورو

 

اگه منو دوست نداری چرا سر به سرم میذاری

اگه عاشقم نبودی چرا پا روی قلبم میذاری

دلت نسوزه برو

برو تنهام بذار برو

کاری کردی که دلم نمی خواد ببره اسم تورو

نمی خواد ببره اسم تورو

برو برو برو از تو بریدم برو

برو برو برو دیوونم کردی برو

سوختم و ساختم به پات

همه هستیمو دادم برات

حتی نمردی برام تا که منم بمیرم برات

خسته ام خسته ام از تو

من که دلمو نبستم به تو

خودت می خواستی بری

همون بهتر بذار برو

 

حمیدرضا،نیکتا

نوشته شده توسط آتنا در 13:42 | | لینک به این مطلب
پنجشنبه بیست و ششم مرداد 1385
التماس.....

از فردا می خواهم نمازم را در کلیسای چشمانت بخوانم

با اشکهایت وضو بگیرم

روی محراب ابروانت بایستم

سجاده ی من لب های سرخ توست

قبله ی من قامت زیبای توست

هنگام قنوت دستهایت را می گیرم

و

التماست می کنم

دوستم داشته باش

در آخر سلام می دهم بر عشقم

پس ای خدای بزرگ من

دعاها و التماسها یم را بشنو

صدایم را بشنو:

دوستت دارم

....

نوشته شده توسط آتنا در 11:19 | | لینک به این مطلب
یکشنبه بیست و دوم مرداد 1385
برای تو.......

می خوام برای عشق تو جونمو قربونی کنم

داد بزنم عاشقتم خودت بگو چی کار کنم؟

می خوام برای چشم تو ستاره هارو ماه کنم

تو آسمون اون نگات شبارو بی تاب بکنم

می خوام واسه دستای تو گل هارو بیدار بکنم

برای هر کلام تو دریا رو طوفانی کنم

می خوام واسه راه رفتنت دل زیر پات خاک بکنم

واسه یه لحظه خندیدن دنیا رو ساکت بکنم

می خوام برای نفسات آسمونو هدیه کنم

برای قلب عاشقت از صبح تا شب گریه کنم

........

نوشته شده توسط آتنا در 9:49 | لینک به این مطلب
دوشنبه شانزدهم مرداد 1385
عشق

چه رفته است بر تو بر ما؟

چرا چنین شده ای؟

آه که عشق ما طنابی است خشن

که ما را به هم گره می زند

با نشانه ی زخمی بر تنمان

هر گاه که سر رها شدن داشته باشیم

از این زخم

سر جدا شدن از هم

گرهی دیگر بر ما می زنند

با زخمی دیگر و آتشی دیگر

چرا چنین شده ای؟

تو را که می نگرم جز دو چشم

چون چشم همگان چیزی نمی بینم

دهانی را که زیبا تر از هر دهانی بوسیده ام

در میان هزاران دهان دیگر گم می بینم

و تنت را می بینم چون تمامی تن ها

که بی هیچ خاطره ای از من جدا شدند

بیهوده در تو می جویم

پناهی برای بازوانم

که چنین بی درنگ زمین را می کاوند

و در زیر پوست تو

زیر چشمان تو

چیزی نیست

در زیر اشکهایت جریانی بلورین

بی اینکه بداند چرا می لغزد و روی زمین جاری می شود

چرا

چرا

چرا

عشق من چرا؟؟؟

نوشته شده توسط آتنا در 12:45 | لینک به این مطلب
شنبه چهاردهم مرداد 1385
من و تو همرازیم.....

من و تو همرازیم

من نگاهت دانم

من و تو همراهیم

مثل اشک و آهیم

گاه کوه آتش

گاه چون خورشیدیم

من و تو طوفانیم

من و تو شعله عشق ابدیم

من و تو یک عشقیم

من و تو لیلی و مجنون زمان

در بیابان هاییم

من و تو باد بهاران دلیم

سالها در وزشیم

من و تو یک رعدیم

با جنون همدردیم

من و تو همرازیم

من و تو یک کشتی

غرقه در طوفانیم

من و تو یک قلبیم

من و تو همرازیم

من و تو یک طپشیم

من و تو یک چشمه

من و تو یک امید

من و تو موعودیم

من و تو همرازیم

من و تو یک بلبل

بر سر شاخه عشق

من و تو ستاره

در کبودی افق

من و تو در یک روز

پشت بر عالم خاک

در دل یک خانه

پیش هم همرازیم

من و تو آوازیم

من و تو همرازیم

نوشته شده توسط آتنا در 10:59 | لینک به این مطلب

WWW.ELGA2R.BLOGFA.COM-->

مـو ز يـک